سفرنامه استانبول ( قسمت اول )

خیلی وقت بود که دوست داشتم سفری به شهر استانبول ترکیه داشته باشم .سرانجام با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم در اریبهشت ماه سال 92 که هوا مناسب است و هنوز خیلی گرم نشده به استانبول سفر کنیم .من عادت دارم قبل از سفر به خارج از کشور اطلاعات نسبتا جامع و کاملی را راجع به جاذبه های گردشگری مقصد از طرق مختلف کسب نمایم .چون احساس می کنم با این روش می توان برنامه ریزی بهتری داشت و از وقت و هزینه ای که صرف می کنم نهایت استفاده رو ببرم . خلاصه بعد از نهایی کردن تصمیم برای رفتن به سفر به آژانسی رفتم که معمولا ازآن خدمات می گیرم (قیمت تور برای هتل 4 ستاره تاپ “کریستال “در آن تاریخ 1380000تومان بود ) و بعد از هماهنگی لازم و تحویل مدارک قرار شد 26/2/92 ساعت 8 صبح از فرود گاه امام با پرواز ماهان به طرف استانبول پرواز کنیم. مدت زمان سفر ما 7 روزبود . . بالاخره روز موئود فرا رسید وما بعد از تحویل چمدانها از گیت کنترل پاسپورت عبور کرده و بعد از گرفتن ارز مسافرتی دولتی (500دلار) به طرف خروجی اعلا م شده رفته و بعد از چند دقیقه انتظار بالاخره سوار هواپیما شدیم .هوا صاف و آفتابی بود من در کنار پنجره و دوستم کنار من نشست . در هواپیما با صبحانه مفصلی از ما پذیرایی شد پرواز در حدود 3 ساعت طول کشید و ما در کل از پرواز راضی بودیم . هواپیما در فرود گاه صابیحا استانبول فرود آمد و من در زمان فرود از پنجره به نمای شهر استانبول و تنگه زیبای بسفر و کشتی هایی که در حال آمد و رفت بودند نگاه می کردم که بسیار جالب و زیبا بود .

خلاصه هواپیما فرود آمد و ما بعد از انجام مراحل کنترل پاسپورت و تحویل چمدانهابه سالن اصلی فرود گاه وارد شدیم این فرودگاه حدود 45 الی یک ساعت با مرکز شهر فاصله داشت در طول مسیر آقا آراز لیدر ما بودند که به گرمی از ما استقبال کردند و خیلی خوشرو و خوش اخلاق بودند آقا آراز در طول مسیر توضیحاتی راجع به شهر استانبول وو یژگی های آن ، نحوه تهیه سیم کارت ، پیش شماره های لازم، صرافی ،و تورها و برنامه های شرکت و… به ما دادند که خیلی برای ما مفید بود همچنین 2 برگ کپی شده و آماده به همه تحویل دادند که حاوی توضیحات و برنامه بازدید تور ها در روزهای مختلف و مبلغ تور و ساعت حضور مسافران در لابی جهت استفاده از تور بود .با دیدن فضای کلی شهر از پنجره اتوبوس در طول مسیر احساس کردم استانبول باید بندری زیبا با ویژگیهای منحصر به فرد باشد .

بالاخره به هتل محل اقامتمان که کریستال نام داشت و هتلی 4 ستاره واقع در میدان تکسیم بود رسیدیم . آقا آراز همراه ما آمد و ما پاسپورتها و وچر هتل رابه ایشان دادیم تا هماهنگی لازم را برای تحویل اتاق انجام دهند و ما در لابی هتل منتظر نشستیم .ساعت تحویل اتاق 2 بعد ظهر بود و زمان نسبتا زیادی تا تحویل اتاق مانده بود آقا آراز آمدند و گفتند اگر متقاضی استفاده از برنامه های تور بودیم با ایشان هماهنگ کنیم تا ما رادر برنامه مورد نظر ثبت نام کنندتصمیم گرفتیم چمدانها را به پذیرش هتل تحویل داده و تا زمان تحویل اتاق برویم دور و بر هتل نهار بخوریم و مقداری پول change کنیم . از هتل خارج شدیم خوشبختانه در نزدیک هتل 2 عدد صرافی که به زبان ترکی (DOVIZ )می گفتند وجود داشت نفری صد دلار به صرافی دادیم و 182 لیر تحویل گرفتیم . و بعد به مک دونالد فروشی دور میدان تکسیم رفتیم از هتل تا میدان تکسیم حدود 2 دقیقه وشاید کمتر فاصله داشتیم . برای هر مک دونالد حدود 12 لیر دادیم . خیلی خوشمزه و باکیفیت بود . د ر همان نگاه اول جنب و جوش و توریست فراوان در شهر مشهود بود و تماشای توریست ها، رستورانها و جنب و جوشی که وجود داشت برایم بسیار لذت بخش بود بعد ا ز صرف نهار به هتل برگشته و اتاق را تحویل گرفتیم . اتاقی نسبتا کوچک با دو تخت و یک پنجره مشرف به بیرون، بعد از گرفتن دوش تصمیم گرفتیم قدری استراحت کرده و عصر دوباره بیرون برویم .تختخواب های هتل بسیار راحت بود و این حسن از نظر من کوچکی اتاق را جبران می کرد. بعد از استراحتی 2 ساعته با دوستم تصمیم گرفتیم به خیابان استقلال برویم .

خیابانی که از قبل وصفش را خیلی شنیده بودم ساعت 5/5 به میدان تکسیم رفتیم،جالبه بدانید در این میدان کبوترهای زیادی دیده می شدند من چند تا عکس از میدان و کبوتر ها گرفتم و بعد مسیر خیابان استقلال رو در پیش گرفتیم .خیابانی که هیچ ماشینی در آن رفت و آمد نمی کرد و تنها وسیله نقلیه آن یک تراموای کلاسیک بود که این خیابان را از ابتدا تا انتها طی می کرد و مسافران و توریستهای زیادی برای دیدن کل مسیر از این تراموا استفاده می کردند اما ما تصمیم گرفتیم پیاده این مسیر را طی کنیم در دو طرف خیابان مغازه ها، اغذیه فروشیهای بسیار متنوع ، لباس فروشی ها با مارک های مختلف قرار گرفته بود

چیزی که برای من جالب بود فروشنده هایی بودند که بلوط می فروختند آنها بلوط را روی آتش بو می دادند .گویا بلوط در بین مردمان استانبول طرفداران زیادی داشت ، فروشنده هایی که ذرت می فروختند نیز زیاد بودند که البته روش کارآنها با ذرت فروشی های ما کاملا متفاوت می باشد .آنها بلال رو آب پز کرده بعد بانمک می خوردند ولی ما ذرت یا همان بلال را روی آتش کباب می کنیم . یک خوراکی دیگه هم توی سینی های بزرگ می فروختند و اون صدف در یایی سیاه بود که با آب لیمو ترش تازه می خورند .خلاصله از نظر من میشود این خیابان را خیابان عشاق نامید چون زوج های جوان زیادی رو می توانستی ببینی که دست در دست هم مسیر این خیابان را طی می کردند.خوانندگان و رقصنده های دور گردی که آواز می خواندند و می رقصیدند و مردم به آنها پول می دادند . بستی فروشهایی که با سر و صدای زیاد مراسم رقص بستنی رو اجرا می کردند . خیابان شادو پر هیاهویی بود و در هر گوشه از آن می توانستی صحنه جالبی رو ببینی .

طبق اطلاعاتی که از قبل داشتم می دانستم که در انتهای این خیابان برجی به نام گالاتا وجود دارد که یکی از جاذبه های استانبول است به دوستم پیشنهاد دادم که به آنجابرویم . بعد از کمی پرس و جو بالاخره به محوطه برج گالاتا رسیدیم و بعد از تهیه بلیط که برای توریست ها 12 لیر و برای خود ترکها 6 لیر بود به بالای برج گالاتا رفتیم . بالکن بسیار باریکی داشت که مملو از توریست بود بخصوص توریست های اروپایی . در همان بالکن باریک همه مشغول عکسبرداری و فیلمبرداری و تماشای منظره زیبا و جذاب تنگه بسفر بودند . واقعا نمای شهر از بالای آن برج زیبا و چشم نواز بود کشتی های زیادی در تنگه لنگر انداخته و یا در حال آمد و رفت بودند و عده ای از افراد نیز در روی پلی که روی تنگه بود مشغول ماهیگیری بودند .تقریبا هوا داشت تاریک می شد که از برج پایین آمدیم.نکته ای که یادم رفت بگویم این بود که سگ ها و گربه ها در استانبول خیلی آزاد و راحت بودند و کسی به آنها کاری نداشت و هر جا که دوست داشتند می رفتند یا می خوابیدند و در همه جا می شد آنها را ببینی که با کمال آرامش زندگی می کنند .

بعد از خارج شدن از برج گالاتا دوباره مسیر خیابان استقلال را در پیش گرفتیم .در بین راه کلیسایی توجه من را به خود جلب کرد که توریستها به آن داخل می شدند .تصمیم گرفتیم برای دیدن کلیسا وارد محوطه آن شویم به نظر کلیسای معروفی می آمد من چند تا عکس از نمای بیرونی و درونی آن گرفتم کلیسای بسیار زیبایی بود افراد زیادی را دیدم که آنجا شمع روشن می کردند و در واقع نیت و طلب حاجت داشتند .پنجره های داخل کلیسا رنگارنگ بود و چند تا مجسمه و نماد نیز در کلیسا بود که همگی حال و هوای خاصی به کلیسا می دادند . بعد از خروج از کلیسا هوا کاملا تاریک شده بود و چراغهای خیابان استقلال را روشن کرده بودند .که این چراغانی زیبایی خیابان استقلال را در شب دو چندان نشان می داد. چراغهایی فیروزهای رنگ که نلی شکل بوده و از این طرف به آن طرف کشیده شده بود .ساعت 11 شب بود که تصمیم گرفتیم به هتل برگردیم در اطراف هتل تعداد زیادی رستوران بود که غذاهای دریایی می فروختند .یخچال این رستورانها برای من جالب بود .یخچالی بود ویترینی که در معرض دید قرار داده بودندو در آن انواع ماهی ، خرچنک ، میگو و دیگر موجودات دریایی قابل سرو را می توانستی ببینی . همچنین میوه فروشی هایی که روی چرخ دستی میوه های نوبر انه هلو،زرد آلو ، توت فرنگی، ازگیل ،گوجه سبز و گیلاس می فروختند .

بعد از رسیدن به هتل نگاهی به برنامه تورها انداختم طبق برنامه فردا ما برنامه گشت شهری داشتیم که هزینه آن روی تور حساب شده بود ( 20دلار) و باید ساعت 45/8 دقیقه در لابی منتظر لیدر می ماندیم . فردا صبح ساعت 7 راهی رستوران هتل برای صرف صبحانه شدیم و بعد از خوردن صبحانه مفصل و خوشمزه به لابی هتل رفتیم .در هتل محل اقامت ما اکثر توریست ها از ملیت های دیگر بودندبه عنوان نمونه ما در لابی و آسانسور با افرادی از یونان، مصر ، لیبی ، آمریکا، کاناداآشنا شدیم اکثر ملیتها آدمهای خوش برخورد و مهربانی بودند و من چون کمی زبان انگلیسی بلد بودم سعی می کردم باآنها ارتباط برقرار کنم . به دلیل مجاورت ترکیه با یونان می توان گفت که تعداد توریست یونانی در استانبول بسیار زیاد بود. در ساعت 45/8 خانمی به اسم آیلا به عنوان لیدر تور دنبال ما آمدند و ما سوار بر اتوبوس با بقیه مسافران همراه شدیم مقصد اول ما در این گشت شهری فروشگاه چرم best بود در فروشگاه ما رابه سمت سالنی هدایت کردند که سنی جهت اجرای شو لباس داشت یکی از پرسنل فروشگاه که به زبان فارسی مسلط بود توضیحاتی راجع به صنعت چرم ترکیه وبه ویژه چرم best ارائه کرد بعد از آن مانکنهای خانم و آقا آمدند و شو اجرا کردند . نکته قابل توجه اینکه این چرم سومین برند چرم دنیا می باشد و از لحاظ رنگ بندی و کیفیت بسیار در خور توجه می باشد مرغوبیت و طراحی زیبااز ویژگی های محصولات این فروشگاه بود و از لحاظ قیمت نیز بسیار بالا و به دلار محاسبه می شد . بعد از اتمام بازدید از این فروشگاه به فروشگاه دیگری رفتیم که محصولات آن شامل انواع لوکوم ( نوعی شیرینی شبیه مسقطی دارای انواع طمعها و رنگهای متنوع مخصوص ترکیه ) و قهوه ترک بسیار عالی که می توانستی از دم کرده آن در فروشگاه تست نمایید .

بعد از اتمام بازید به طرف مسجد سلطان احمدو میدان هیپدروم ( یکی دیگر از جاذبه های گردشگری استانبول) حرکت کردیم. بعد از رسیدن به میدان هیپدروم یک لیدر محلی مسلط به زبان فارسی به نام آقای اشرف به ما ملحق شد و توضیحات کامل و جامعی راجع به تاریخچه میدان و ستونهای واقع در آن و همچنین مسجد سلطان احمد ارائه کرد ند من و دوستم بعد از شنیدن این توضیحات چند دقیقه ای در میدان گشت زده و عکس گرفتیم و بعد همراه دیگر مسافران تور وارد محوطه مسجد سلطان احمد که روبروی میدان بود شدیم.

ورود به مسجد نیازی به تهیه بلیط نداشت وقتی وارد مسجد شدیم به خاطر حفظ قداست به توریستها یی که قسمتهایی از بدنشان عریان بود پارچه های آبی رنگ داده میشد تا قسمتهای عریان را با آن بپوشانند .درون مسجد بسیار بزرگ و باشکوه بود و کاشی کاریهای منحصر به فرد آن از ذوق و هنر معماران اسلامی حکایت می کرد به گفته آقای اشرف به علت وجود کاشی های آبی و بازتاب نور از این کاشی ها فضای مسجد در اوقات خاصی از روز آبی رنگ می شود به همین دلیل این مسجد رامسجد آبی نیز می نامند . در 5 وعده در مسجد نماز برپا می شد و در این موقع مسجد به روی توریست ها و بازدیدکنندگان بسته می شد .نکته دیگر اینکه در سقف مسجد سه تخم شتر مرغ به صورت مثلثی در گنبد مسجد قرار داشت و به گفته آقای اشرف (لیدر محلی) این تخم مرغ ها این خاصیت را دارند که از بسته شدن تار عنکبوت جلوگیری می کنند .بعد از بازدید از مسجد سوار اتوبوس شدیم برنامه بعدی بازدید از مرکز خرید مارمارافروم و صرف نهار بود. بعد از صرف نهار لیدر زمانی را برای خرید تعیین کردند .چون قرار بود بعد از آن به مرکز خرید دیگری که الویوم نام داشت برویم . ما در مرکز خرید گشتی زدیم .نکته مورد توجه اینکه مراکز خرید در استانبول اکثرا بسیار بزرگ ، شیک و لوکس بودند و اکثر برندهای معتبر در این مراکز شعبه داشتند . بعد از مدت تعیین شده ما دوباره سوار اتوبوس شدیم و اتوبوس به طرف مرکز خرید الویوم حرکت کرد . حدود 1 ساعتی نیز نیز آنجا بودیم و نهایتا برنامه گشت شهری ما با رساندن مسافران به هتل محل اقامتشان پایان یافت .

روز بعد یعنی 28/2/91 ما برنامه بازدید از کاخ توپکاپی (اولین اقامتگاه سلاطین عثمانی )و مسجد ایاصوفیه را انتخاب کردیم و مطابق برنامه ساعت 45/8 صبح لیدر تور دنبال ما آمدند و با اتوبوس توریسی شرکت ایندرا ( شرکتی که در ترکیه خدمات به توریستها ارائه می کرد ) به طرف کاخ موزه توپکاپی حرکت کردیم در بین راه لیدر محلی جناب آقای اشرف به ما ملحق شدند بعد از رسیدن به محل وارد باغ شدیم .از قبل بلیط ها تهیه شده بود و لیدر آنها را به ما تحویل دادند و تاکید کرد که از آنها خوب مراقبت کنیم بعد از عبور از در ورودی وخوانده شدن شماره بلیط توسط دستگاه بارکد خوان و عبور از کانتر به محوطه باغ موزه توپکاپی وارد شدیم . دیوار های این باغ موزه شبیه قلعه و دارای کنگره بود و نسیم خنکی از سوی درختان باغ در حال وزیدن بود .زیبایی و طراوات را می شد در همه جای این باغ زیبا مشاهده کرد . این کاخ موزه در کنار تنگه بسفر واقع شده و از نمایی از باغ می توان تنگه را مشاهده نمود . محوطه موزه توپکاپی مملو از توریست بود . درون محوطه موزه اشیا مقدس ( عصای حضرت موسی ، دندان و موی پیامبر اسلام ، شمشیر جعفر طیار، لباس حضرت فاطمه ، ناودانهای خانه خداو … ) قرار داشت و موزه اشیا قیمتی به جا مانده از سلاطین و شاهان گذشته نیز بسیار دیدنی و زیبا بود و این اشیا گران بها چشمان بیننده را خیره می ساخت . اتاقی درکاخ بود که در آن ادوات و وسایل جنگی قدیمی به جا مانده از سلاطین عثمانی قرار داشت همچنین در این باغ اتاقی بود که یک قاری به صورت مستمر قرآن تلاوت می کرد و به گفته آقای اشرف این قاریان نسل به نسل در این اتاق به قرآن خوانی مشغول بوده اند. ایوان های این کاخ دقیقا مشرف به تنگه بسفر بود و نمایی بسیار زیبا و جذاب را که توجه عموم را به خود جلب می کرد ایجاد نموده بود و توریستها برای گرفتن عکس های زیبا در این ایوانها شتاب می کردند.

 

بعد از اینکه بازدید ما از باغ موزه به اتمام رسید به شکل گروهی همراه با راهنما به طرف مسجد ایا صوفیه (مهمترین اثر معماری کشور ترکیه )که در چند متری توپکاپی بود حرکت کردیم در ابتدای ورود به مسجد به هر کدام از ما دستگاهی کوچک شبیه بی سیم داده شد و قرار شد که توضیحات آقای اشرف را درون مسجد با این وسیله بشنویم .مسجد ایا صوفیه امروزه به موزه تبدیل شده .ما وارد مسجد شدیم . مسجد زیبایی و عظمتی در خور تحسین داشت. به دلیل کثرت توریست و بزرگی مسجد استفاده از میکرون برای شنیدن صدای راهنما و توضیحات ایشان بسیار راهکار موثر و جالبی بود . نام خداوند بلند مرتبه به همرا ه نام پیامبر عظیم الشان اسلام و نام 4 خلیفه مسلمین و امام حسن و امام حسین (ع)در بالای ستونها مسجد نصب شده بود .در مسجد همچنین عکسهایی متعلق به زمانی که مسجد کلیسای مسیحیان بوده به چشم میخورد از راهی رمپی شکل و دهلیزی می شد به طبقه بالای مسجد رفت . بعد از بازدید از مسجد برای خوردن نهار به یکی از رستورانهای اطراف مسجد رفتیم . بعد صرف نهار برای خرید ما را به مرکز خریدی به نام استانبول فروم بردند و از آنجا به هتل برگشتیم .

برای شب، ما برنامه تور کشتی ایرانی راانتخاب کردیم ساعت 7 عصر سر ساعت دنبال ما آمدند در اسکله کاپاتاژ ما سوار بر کشتی شدیم منظره شب استانبول از روی تنگه بسفر به خاطر نور پردازی هایی که بر روی دو پل بزرگ معلق(رابط بین دو قاره اروپا و آسیا ) و ساختمانها و کاخهای اطراف شده بود بسیار دیدنی و زیبا بود. در کشتی برنامه های متنوعی مانند رقص بیزانسی ، ترکی و… اجرا شد ساعت 12 بود که به هتل برگشتیم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست